|
رفع الله رأيت العباس علیه السلام g o r j i 2 1 @ y a h o o . c o m
| ||
|
رفع الله رایت العباس علیه السلام السلام علی القمر العشیره مولانا اباالفضل العباس علیه السلام در روز اول محرم 1433 در بین الحرمین حسینی علیه السلام تصویری را مشاهده کردیم که در مدت چند روزی که توفیق حضور در کربلای معلی نصیبمان شد بارها رویت شد. حقیر در دو روز مختلف این صحنه را ضبط کردم و دریافتم که ادب و نزاکت وفادارترین برادر و علمدار عالم، باب الحوائج عباس علیه السلام حتی در خصوص پرچم برافراشته گنبد و بارگاه باشکوهش هم صدق می کند و در لحظه ای که باد باعث اهتزاز و تکان پرچم گنبد حسینی علیه السلام می شود پرچم بارگاه حضرت ابوالفضل علیه السلام به نشانه ادب بر روی گنبد می افتد. برای دیدن این صحنه اعجاز برانگیز شما را دعوت می کنم به آدرس زیر مراجعه کنید: http://www.aparat.com/v/0a0254d318f257b8ddbd35f6d24fa6fa80041 http://www.aparat.com/v/8fc9f88358dc9c1858f43ae64c9af16980045
قربان ادب بی همتای تو ، اربابم اباالفضل علیک السلام [ 90/09/24 ] [ 16:17 ] [ ابوالفضل گرجي ]
(با سپاس از دوست خوبم عباس .ن)
داستان دیو و سلیمان و راز نحسی سیزده
یکی از جذاب ترین تعبیرات " نفس و عشق " ، قصه دیو و سلیمان است که از دیرباز در ادب پارسی به اشاره و تلمیح از آن یاد شده است . قصه چنین است که سلیمان فرزند داوود ، انگشتری داشت که اسم اعظم الهی بر نگین آن نقش شده بود و سلیمان به دولت آن نام ، دیو و پری را تسخیر کرده و به خدمت خود در آورده بود ، چنانچه برای او قصر و ایوان و جام ها و پیکره ها می ساختند (قرآن / سبا / ١٣) . این دیوان ، همان لشکریان نفسند که اگر آزادباشند ، آدمی را به خدمت خود گیرند و هلاک کنند و اگر دربند و فرمان سلیمان روح آیند ، خادم دولتسرای عشق شوند. دلی که غیب نمایست و جام جم دارد اما دیو چون به تلبیس و حیل بر تخت نشست و مردم انگشتری با وی دیدند و ملک بر او مقرر شد ، روزی از بیم آنکه مبادا انگشتری بار دیگر به دست سلیمان افتد ، آن را در دریا افکند تا به کلی از میان برود و خود به اعتبار پیشین بر مردم حکومت کند . چون مدتی بدینسان بگذشت ، مردم آن لطف و صفای سلیمانی را در رفتار دیو ندیدند و در دل گفتند : که زنهار از این مکر و دستان و ریو و بتدریج ماهیت ظلمانی دیو بر خلق آشکار شد و جمله دل از او بگردانیدند و در کمین فرصت بودند تا او را از تخت به زیر آورند و سلیمان حقیقی را به جای او نشانند که به گفته ی حافظ :
و به زبان مولانا :
و در این احوال ، سلیمان همچنان بر لب بحر ماهی می گرفت . روزی ماهی ای را بشکافت و از قضا ، خاتم گمشده را در شکم ماهی یافت و بر دست کرد . سلیمان به شهر نیامد ، اما مردم از این ماجرا با خبر شدند و دانستند که سلیمان حقیقی با خاتم سلیمانی ، بیرون شهر است . پس در سیزده نوروز بر دیو بشوریدند و همه از شهر بیرون آمدند تا سلیمان را به تخت باز گردانند و این روز ، بر خلاف تصور عامه ، روزی فرخنده و مبارک است و به حقیقت روز سلیمان بهار است . و نحوست آن کسی راست که با دیو بسازد و در طلب سلیمان از شهر بیرون نیاید . ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی دکتر الهی قمشه ای [ 90/09/20 ] [ 22:40 ] [ ابوالفضل گرجي ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||